باشگاه شاهنامه پژوهان _ گفتار : آیین سپاس استاد افشین بختیار عکاس ایرانشناس از سوی جشنواره ملی عکس شاهنامه با همکاری خانه اندیشمندان علوم انسانی و به کوشش کورش جوادی چهاردهم آذرماه در سالن فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد . در آیین سپاس استاد افشین بختیار اکبر عالمی، امیر علی جوادیان، کاوه فرزانه، سیمون آیوازیان، ستاره معتضدی و سیف الله صمدیان سخنرانی کردند . آنچه می خوانید متن سخنرانی کاوه فرزانه از عکاسان سرشناس است . (تهیه و تنظیم کورش جوادی )

یکی دانا بپرسید از دادگر
که فرهنگ برتر بود یا گوهر
چنین داد پاسخ بدو رهنمون
که فرهنگ باشد ز گوهر فرون
که فرهنگ آرایش جان بود
ز گوهر سخن گفتن آسان بود
گوهر بی هنر زار است و خار است و سست
به فرهنگ باشد روان تندرست

با سلام به آقایان و خانمها و با کسب اجازه از استادان و بزرگوارانی که در این جمع حضور دارند سخنان خود را آغاز می کنم .من با شعری از فردوسی شروع کردم . همانطور که استاد عالمی فرمودند ، سخنرانی درباره وجوه و ابعاد کارهای جناب استاد بختیار سخت است و در این اندک زمان کوتاه نمی گنجد .سخنرانی من کمی تعلیمی است و می خواهم در برابر استادان خود درس پس بدهم . در بیش از پنجاه سفر با استاد بختیار همراه بوده ام. امیدوارم همواره عکاسان همسفری مانند ایشان پیدا کنند . این مطالبی که من در این بخش می گویم خلاصه و چکیده کتابی است که امیدوارم امسال با مشکلاتی که وجود دارد به چاپ برسد . این کتاب درباره دو بزرگ تاریخ عکاسی است که من با آنها برخورد داشته ام . آنسل ادامز بزرگ و استاد افشین بختیار. که با آنها از نزدیک آشنایی دارم. موضوعاتی را طرح خواهم کرد که از نظر من شرایطی است برای عکاسی شرایطی است برای تولید یک تصویر مطلوب و ارائه آن به جامعه و سپس آنها را به شخصیت استاد افشین بختیار پیوند خواهم داد و ارائه خواهم کرد .
هنر، در پی دیدن جهان است . فرق بین نگاه کردن و دیدن را همه ما می دانیم . دیدن، همان جهان بینی است . همان نوع نگاه و منش ما است به جهان . همه می دانیم من سه کیلوست و نیم من، بیش از سه کیلو است . استاد بختیار با کارهایی که کرده اند همواره منیت را از خود دور کرده اند و برای همین است که وزن کارشان، وزن دیدشان، بیش از سه کیلو است و هیچگاه منیت را در کارشان دخالت ندادند و این ویژگی برجسته شخصیت انسانی والای ایشان است .
ذات جهان بی شکل است . ما بوسیله هنر، به جهان شکل می دهیم . وظیفه هنر آنست که از مجموعه عناصر، ابزار، آگاهی ، اندیشه و ادراک و حتی نظم و بی نظمی، یک شکل به دنیا بیاورد و بر اساس یک الگوریتم و بر اساس یک دستورالعمل آن را به مخاطب انتقال بدهد . مجسمه ساز با کار خود، خطاط با کارخود، نقاش با کار خود، بنا با کار خود و یک عکاس هم با کار خود، می تواند این مهم را به انجام رساند .

کاوه فرزانه در آیین سپاس استاد افشین بختیار
موضوع دیگر پرداختن به مفهوم کنتراست، دوگانه ها، تضادها و یا دوآلیسم است . جهان ما، جهان دوگانه هاست. مانند سفید و سیاه، شب و روز، مرد و زن ،مرگ و زندگی ، بودن و نبودن، هست و نیست و فرم و محتوا . ما بین این دوگانه ها در حال زندگی کردن هستیم . اما اگر درست نگاه کنیم، واقعیت آن است که این مفاهیم، دوگانه یا ثنویت نیستند . بلکه یک سه گانه یا تریلوژی هستند . ما در فضای بین مرزهای دوگانه ها در حال حرکت هستیم . حرکت بین شب و روز است که ما را به مقصد می رساند. شما نمی توانید بگویید ساعت دو شب است یا سه . سفید مطلق یا تیرگی مطلق، بافت ندارد و ما نمی توانیم آن را مشاهده کنیم . ما بین سپید و سیاه و خاکستری عمل می کنیم . این دو گانه ها به ظاهر دوگانه هستند اما یک میان متنی یا بینامتنیتی در آنها وجود دارد. که در اصطلاح به آن اکیوتانس یا حدت می گویند. این بینامتنی یا میان متنی، مانند بخش های خاکستری زون سیستم آنسل آدامز است . مانند صفر و ده که ما در بین آن در حال حرکت هستیم . کار عکاس، یک عمل رتوریکی است .کار او این است که، به جای بحث بر سر حقیقت از مصالح و مواد و جهان پیرامون و جهان بینی خاصش استفاده می کند، تا یک محصول به دنیا بیاورد . خیلی از هنرها اینطور هستند . از جمله آنها هنر عکاسی است . اگر بخواهیم با با ایسم ها، کار استاد بختیار را توضیح دهیم، باید گفت بین دو گانه ها یک واقع گرایی داریم و یک ایده آل گرایی. عکاسی طبیعت یا به قول استاد عالمی آن ده شاخه ای که استاد افشین بختیار در آن به تبحر رسیده اند، بیشتر واقع گرایی است. یعنی همراه است با طبیعت، معماری، مردم ، چهره ها و اقوام و با آنها در ارتباط بوده است . نمیخواهم بگویم کار ایشان رئالیسم جادویی است، ولی یک رئالیسم فرم گراست . آن دوگانه ها، یک بخشش فرم و محتواست .عکاسی که جهان بینی دارد، عکاسی است که بر فرم تکیه می کند و این فرم است که آن دو گانه محتوا و فرم را بوجود می آورد. و آن سه گانه که اکیوتانس بین آنها قرار دارد که یک تریولوژی یا یک سه گانه را به دنیا می آورد . اگر شما در فرم باشید، به محتوا می روید و دوباره فرم شکل می گیرد و این ترتیب حرکت اتفاق می افتد و هنر شکل می گیرد . در عدد دو شما تعادل و بالانس دارید و این عدد سه است که سبب حرکت می شود . هستند کسانی که با محتوا وارد می شوند یک فرمی را به دنیا می آورند و دوباره به محتوا بر می گردند. این هم یک نوع نگاه هست . به نظر من اثری که استاد بختیار توانستند ماندگار کنند، مبنای زایش آن جهان بینی ایشان بر مبنای فرم بوده است. وقتی فرم را بتوانید شکل بدهید و با آن ارتباط بگیرید و از زوایای مختلف فرم را بکاوید، آن زمان یک ظرف خالی دارید. بین تهی و پوچ، تفاوت بسیاری هست. یک ظرف خالی می تواند پر بشود، این تهی است . اما پوچ، چیزیست که نیست و نمیتوانید در مورد آن صحبتی بکنید .وقتی ظرف ذهنی ، ظرف آگاهی رو ، یک شخص آگاهانه بتواند خالی نماید، اجازه پر شدن پیدا می کند. . سه گانه ای که وجود دارد، با فرم باید شروع شود . از ویژگیهای یک عکاس خوب این است که، تناسب عمل خودش با اشیای جهان را می شناسد. در سفرهایی که با استاد بختیار همراه بودیم از بنایی معماری می خواستیم عکس بگیریم. من جوان تازه کار ، دنبال زاویه می گشتم . جناب بختیار بسیار آرام در یک نقطه ایستاده بودند و کارشان را می کردند . بعد از کلی چرخیدن میدیدیم نقطه ای که ایشان ایستاده اند بهترین نقطه و زاویه است . این حاصل رنجیست که ( آگاهانه )حاصل شده است . در واقع عکاس چیزی از مکان نمیگیرد، بلکه چیزی به آن معماری یا طبیعت می دهد . استاد بختیار، در رفتارشان با بزرگ بزرگ هستند و با کوچک به اندازه خودش صحبت می کنند. ظرفیت ها را می شناسند و به همین دلیل به یک پدیدارشناسی فضا – مکان دست پیدا کرده اند . من این ویژگی را نوعی کشف و شهود اشراقی می دانم . به همین دلیل است که وقتی عکسهای ایشان را می بینید، وقتی تصاویرشان را می بینید، خودتان را در آن جایگاه قرار می دهید و حس می کنید. حس گرما دارند. طیف های رنگ گرم . از ویژه گی های یک عکاس خوب این است که از آموختن نمی هراسد . عکاس، نمی ترسد از اینکه بگوید نمی دانم . شهامت دارد. من بارها دیده ام. در جاهایی پرسیده و یاد گرفته و چقدر متواضعانه رفتار کرده اند .از ویژگیهای یک عکاس خوب این است که دیکتاتور است، در ابتدا. ولی دموکرات هست در انتها . دیکتاتور در ابتدا یعنی چه، یعنی وقتی شما تصویرش را می بینید، ناچارید میخکوب بشوید، ناچارید بایستید و تصویر شما را رها نمی کند . اجازه نمیدهد از کنارش ساده عبور کنید. ولی وقتی این دیکتاتوری گفت، اینجا بایست و تصویر من را ببین، در درون تصویرش، آزادی دیدن به شما می دهد و شما می توانید رقص کنید در وسط آن تصویر. این وجهه دموکرات و استبدادی اگر برعکس باشد، اتفاق درستی نمیافتد . ولی وقتی شما در عناصر جهان، با آن فرم و محتوا، با آن دوگانه ها درست ارتباط بگیرید، عناصر در خدمت شما و در خدمت ایدیولوژی و آرمانهای شما می رقصند و فضایی را برای شما بوجود می آورند که مخاطب شما، ناچارا در آن فضا می ایستد و وقتی ایستاد ،شروع می کند به انتخاب کردن و این اوج یک کار ترکیب بندی است .یک اوج کار کمپوزیسیون است .کار کمپوزیسیون، تنها جابجایی نیست. اشیا روح دارندتنها. بقول شاملوی بزرگ ، بجز آدمهایی که بیخود حرف می زنند، همه جانداران و همه موجودات دنیا و همه اجسام دنیا، روح دارند . اگر عکاس بتواند آن روح را کسب کند، بنظر من به قدرت بزرگی دست پیدا کرده است .از جمله کارهایی که استاد افشین بختیار، به فراوانی انجام داده اند، عکاسی معماری است . ایشان به عناصر معماری به عنوان یک کالبد مرده نگاه نمی کنند، بلکه به عنوان یک عنصر طبیعت نگاه می کنند، و به همین دلیل است زاویه ها با استاد بختیار صحبت می کند . پرسپکتیو نگاه دارند و دارای این توانایی هستند که وقتی به یک فضا ، به یک فضا -زمان نگاه می کنند، آن پرسپکتیو نگاه، آن طبیعت دیدن نگاه ، برای آن عنصر معماری جلوه گر بشود . در واقع عکاس در عکس معماری چه کاری انجام می دهد . عکاس معمار، روح سازندگان بنا را به تصویر می کشد و این وقتی اتفاق می افتد که آن عناصر را یک مشت خاک و خشت و در و پنجره نبینید. آنها دارای روح هستند . آدمها از آنجا عبور کرده اند. آدمها به آن مکان هویت داده اند .

و این پدیدارشناسی فضا – مکان بسیار مهم است که من به شخصه فکر می کنم که در کارهای استاد بختیار فراوان دیده می شود .این تناسبات دیداری، گاهی اوقات انسان را از بیرون به درون می برد، گاهی اوقات از درون به بیرون می برد. باز از همان دوگانه ها و ثنویت ها سخن می گویم .انسانی که از درون به بیرون برود و بعد دوباره به درون بازگردد، اجازه میابد، خودش را باز تصحیح کند .اجازه پیدا می کند از حجم بی نظمی دنیا کم کند و وظیفه هنرمند این است . هنرمند بی نظمی را میبیند. آنهم در جایی که نظم دیده نمی شود . هنرمند عکاس و متعهد کسی است که می تواند این تناسبات دیداری و پرسپکتیو را ببیند . عکسهای استاد بختیار، دارای بافت هست اند. که شما هم در تک عکس می توانید بافت را ببینید و هم در مجموعه عکس . یعنی یک روایتی، یک بینامتنی در یک عکس وجود دارد و شما می توانید یک داستان در آن تعریف کنید و وقتی که به یک کلیت نگاه می کنید، به یک مجموعه نگاه می کنید، این بافتها به هم، یکسری اتصالات دیگر می دهند. و این از ویژه گی های یک عکاس خوب است . یک عکاس، عکسهایش از هم ایزوله نیست. اگر شما عکس را بصورت انفرادی ببینید، ارزش ها رو میبیند. اگر بصورت مجموعه ببینید، این همپوشانی که درتک عکس مستتر بوده، وسط این ارتباط شما یکسری زوایای دیگری می بینید . در بحث نشانه شناسی ما شمایل داریم ، نمایه داریم و نماد . شمایل، شباهتی است بین دو عنصر. نمایه، یک رابطه علت و معلولی است که بیان می شود نماد، همان شباهت است، همان رابطه علت و معلولیست، منتها با زبان فرم بیان می شود. کسی که فرم را بشناسد، می تواند از نماد بهره بگیرد. نماد، یعنی چیزی که من را به جایگاهی می برد که من نبودم و آن عنصر این توانایی را به من می دهد. این فقط از طریق درک و استمرار در دیدن فرم اتفاق می افتد. فرم، مهمترین رکن پس از نور است برای یک عکاس هنرمند .شناخت نور و درک آگاهانه فرم .

کاوه فرزانه در آیین سپاس استاد افشین بختیار
گریزی به شعر بزنیم. نیما یوشیج بزرگ ، چهار کار مهم انجام داد. یکی اینکه دنباله رو گذشته بود. همان دوگانه سنت و مدرنیسم. گذشته را نفی نکرد . در مصاحبه استاد با دوربین دات نت دیدیم . دیدیم که استاد از چه کسانی یاد کردند از گذشته هاشون. از استادان قدیمشان. نگفت من. گفت آنها. اوها ، به من یاد دادند و من در محضر آنها، کسب فیض کردم. نیمای بزرگ همین کار را کرد. از گذشته شعرهایی را گفت که با همان زبان قافیه و نظم و مصرع و بیت، همین کار را کرد .و به همین دلیل توانست از یک سنت به یک تغییر یا مدرنیته برسد و به یک باز تغییر که اسمش را میگذارم پسامدرنیته یا پست مدرن .دوم اینکه، نیما ساختارشکنی هنجاری کرد . یعنی واحد شعر را از بیت به مصرع برد. یعنی قافیه را شکست . شکستن قافیه، انقلاب بزرگی بود و اجازه داد با اینکه قافیه شکسته میشود و باید تکرار شوند ، اما قافیه ها تکرار نشود . حالا چرا من اینها را از شعر وام گرفتم برای آنکه عکاسی نیز همینطور است .عکاسی، دیدن است. سنت است، آن را وام گرفتن است، انتقال دادنش است، شکستن است . منتها وقتی شما بتوانی بشناسی قانون باید شکسته شود، وقتی که شناخته شود. این شکستن در کارهای استاد بختیار در جاهای مختلفی که با ایشان بوده ام ویژه گی ایشان این است. که از آموختن نمی هراسد .و این یک راز بزرگ است. مصرعها را می شکند .عکس را وقتی می گیرد، دنبال این نیست که یک قالب را مدام تکرار کند. بله ،ابتدا به ساکن انجام می دهند. نه مدام رو به گذشته. تکرار، امر مقدسی است، که رو به سوی آینده باشد. رو به گذشته، یعنی تذکار. رو به سوی آینده یک نوع آگاهی و خود آگاهی در درونش وجود دارد . نگاه ایشون یک نگاه گشتالتی است .نگاهی که، از کل به جزء و از جزء به کل می رود .گشتالت امری است، کیفیتی است انتقال پذیر . باز در گشتالت ما دو ویژه گی داریم. استقرا و قیاس . در استقرا، از جزء به کل می رویم. در قیاس، از کل به جزء میرویم . حرکت از بالا به پایین است . از پایین به بالا. کوله ایشان را اگر بتوانید بلند کنید در سفر، می بینید که تمام لنزها درونش است، چونکه هر جا که لازم است از لنز مورد نظر استفاده می کند .خودش را ذهنش را و جهان بینی اش را محدود نمی کند. این دوگانه از ویژه گی های یک عکاس حرفه ای است .یعنی شما می توانید زوم بک- زوم آوت بکنید. یعنی بروید جلو، بیایید عقب، و در تصاویر رقص بکنید و این یک ویژگی بسیار مهم است .و یک نگاه فراکتال است. شما وقتی یک تصویر را میبینید و می توانید دوباره این تصویر را باز تولید کنید در ابعاد ماکرو و در ابعاد میکرو. در تصاویر می توانید این را ببینید. وقتی که شما یک مجموعه عکس از ایشان میبینید ، فرض کنید میدان نقش جهان . کلیت را نشان می دهد و مدام به جلو و عقب میرود و شما با این عقب و جلو رفتن، یک نگاه چند وجهی که فرزند و والد به هم شبیه هستند را نظاره گر هستید . این ویژه گی، یکی از ویژگی هایی است که مخصوصا برای کسانی که صاحب ایدیولوژی هستند، صاحب آگاهی و اندیشه هستند، می تواند کمک بکند که تصاویرشان را بتوانند به مخاطبشان درست تر عرضه کنند .
کاوه فرزانه در آیین سپاس استاد افشین بختیار
ما یک دوگانه دیگر هم داریم . دوگانه اسطوره – کهن الگو. اسطوره، زمان به دنیا می آورد. کهن الگو، زمان مصرف میکند. خیلی از ما عکاس کهن الگویی هستیم. به این دلیل که فقط در پی مصرف زمان هستیم و با روح بنا ، با روح طبیعت ، با روح موجود، با روح آن فضا ارتباط نمی گیریم. به همین دلیل مصرف کننده زمان هستیم .ولی عکاس اسطوره ای، کسی است که در عکسش یک زمان را به ودیعه گذاشته است و اجازه می دهد آن زمان به راحتی و درستی به مخاطبش انتقال پیدا کند. این نگاه اسطوره ایست . به همین دلیل، شما وقتی عکسهای استاد بختیار را می بینید ، دلتان تنگ می شود، برای فضایی که در تصویر می بینید و دوست دارید در آن لحظه در آن مکان بودید . این یک نگاه بسیار بزرگ و عظیم است . با خواندن شعری سخنانم را به اتمام می رسانم .
داد جارویی به دستم آن نگار
کز بن دریا ، بر انگیزان غبار
بله سخت است که از دریا، غبار را با یک جارو جمع کنید. به نظر من ، کاری که استاد بختیار کردند، با استمرار و مداومت، با عشق، با تمام سختیها و با تاوانی که بابت عکاسی ایران دادند، واقعا جارو بدستشان بود و تمام این زنگارهایی که، بر اندیشه هایی که ممکن است به ایران، به ایران زمین، با نگاه دیگری نگاه بکند را زدود. ایشان یک تنه بنظر من این کار را به سرانجام رساندند و نگذاشتند این اتفاق بیفتد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *