نگارخانه عکس شاهنامه به کوشش باشگاه شاهنامه پژوهان, باشگاه نقالان و هفته نامه امرداد برگزار شده است. امروز روز آخرش است. من هم آخرهایش رفتم و چه خوب که رفتم.
عکس ها دیدنی بود. می شد به دفعات دیدشان. دور زد و دید و بازدید. عکس هایی از کلاس درس شاهنامه در روستا، عکس هایی از شخصیت های شاهنامه بر کاشی هایی از محله ی پیراسرای رشت، تصویری از شب تعزیه خوانی در گرگان و مجسمه ی رستم و سهراب در پس پشت، عکسی از قلعه ی فرود، … عکس هایی از حضور فردوسی و شاهنامه در شهر و خانه و مدرسه ، در گوشه گوشه ی این آب و خاک، در بازتابش در هنرهای دیگر، در قدرت الهامش به انواع آثار هنری دیگر.
در حاشیه ی این نمایشگاه عکس، شاهنامه خوانی برگزار شد که خودش متن بود. شاهنامه خوانی دختران خردسال دهه ی نودی برای من دیدنی و هیجان انگیز بود. خودم را در لحظه ی تاریخی خاصی می دیدم. چیزی که پیشتر از دوران ما دیده نشده بود و از اتفاق رخداد خوبی هم هست! این دختران شاهنامه خوان که با شوق و اشتیاق مادر و پدرهاشان دارند تربیت می شوند، با این کیفیت عاطفی و این کمیت، خاص زمانه و امروز ماست. چنین چیزی بی سابقه بوده است.
یکی از این دختران خردسال که صحنه ی رزم گرد آفرید و سهراب را با دو دختر همسن اش اجرا می کرد. نامش هستی بود. شاید شش ساله. بسا کم سن تر. مادرش زن جوان بیست و چند ساله ای که در کنار ، اما همراه با هستی که ویله می کشید و فریاد می کرد و صدایی چند برابر قد و قواره اش سر داده بود، با هیجان بسیار اشعار را زمزمه می کرد و نگران بود مبادا هستی ترتیب بیت ها را از یاد ببرد.
نگاه من میان فریاد هستی و زمزمه ی مادرش در رفت و آمد بود. مجذوب شده بودم. و به این که چنین چیزی حتی در خیال دهه ی پیش و پیشتر تاریخ ما نمی گنجید فکر می کردم. به فردوسی فکر می کردم و تداوم شاهنامه-ی او/ما در زمان به اشکال گوناگون.
شاهنامه خوانی زنان در میان عموم اگرچه بی سابقه نیست اما در طول تاریخ رواج هم نداشته است. اما حالا این دختران خردسال روی صحنه و مادران جوان مشوق شان در کناره، با شور و اشتیاق در کار بازتولیدِ این هنرِ اینجاییِ دیرینه اند که رنگ غالب مردانه اش هم حتی در چند دهه ی اخیر رنگ باخته بود و بیم آن می رفت که به کلی متروک شود.
تصویر هستی با آن تاج طلایی ش در حال شاهنامه خوانی و مادرش در کناره و همراه او، همراهم میماند در شب و روزهای کار بر تصحیح و شرح شاهنامه.
شاهنامه خوانی که یکی از اشکال اجرای شاهنامه به شکل نمایشیِ آن است، گاه به جای به کارگیری و مجموع-کردنِ همه ی عناصر اجرا به یک یا دوتای آن فروکاسته شده است: صدای بلند، رسا، قوی، خواندن محکم و ادای با فشار کلمات و برخی حرکات بدن که بیشترین نمودش در دستان شاهنامه خوان دیده می شود: دستانی که به سوی زمین میدان می گشایند که رزمگاه را قاب بگیرند یا به سوی آسمان بالا می آیند که تقدیر یا جایگاهِ “نگارنده برشده پیکر” را نشان دهند، دستانی که بالای ابروان می ایستند تا از دیدگاه و دیدبان بگویند، دست هایی که شکل کمانی ابرو را نقش می رنند و از بالای سر تا سرین، مواج فرومی غلتند تا گیسوان بلند زنی در شاهنامه را برای ما رقم بزنند و …
اما از مهمترین بخشِ اجرا، یعنی درگیرشدن چهره و چشمان شاهنامه خوان با داستان و آنات و لحظات پر تنش قصه، و تأثر تجربه ای که شاهنامه خوان در حالِ انتقال آن باید باشد، اغلب خبری نیست که البته سخت ترین بخش هم همین جاست. و یکی از دشوارترین بخش های آموزش و تدریسِ اجرایِ نمایشیِ شاهنامه هم همین بخش است. و درست همین بخش است که می تواند میان شاهنامه خوان ها تفاوت کیفی و زیرپوستی و عمیق تری حتی نسبت به کیفیت صدایشان پدید آورد. اغلب دیده ایم که در شاهنامه خوان های جدید، صدای بلند و فریاد و بیان محکم و شدید و پر فشار کلمات هدف بوده است. در نتیجه شاهد صدای بلند شاهنامه خوان از پسِ پشتِ صورتی سنگی هستیم.
شاهنامه خوانی را جز فروکاسته شدن به فریاد و حرکات دست و پا، باید از برخی نگرش ها نیز محفوظ داشت تا خلاقانه به رشدش ادامه دهد. به آسیب شناسی آن در مجالی دیگر می توان پرداخت اما اینجا مناسب است از اجرای متفاوت و خوب زن جوان شاهنامه خوانی یاد کنم که در نگارخانه ی عکس شاهنامه روز دوشنبه اجرا داشت.
شاهنامه خوانی پریا ماوندی را متفاوت، از شکل غالبِ ناکاملِ رایج دیدم.
پریا ماوندی اجزای گوناگون اجرای شاهنامه را در خود جمع کرده است، از جمله مورد مغفولی که در بالا به آن اشاره کردم. او تسخیر دژ بهمن به دست کیخسرو را اجرا کرد و در اجرایش ضمن برخورداری از دیگر توانایی های شاهنامه خوانان، توانست وحشت و ترس، استیصال، ناتوانی همراه با غرور، مفاخره و نیایش و پیرزوی را به راستی در چشم هایش در حرکات ریز و ظریف و کارشده ی چهره اش بازتاب دهد. برایش آرزوی موفقیت دارم و پیشرفت بیشتر در این حرفه ی هنری.
در آخر این که از آقای کوروش جوادی برای برگزاری چنین برنامه ای ممنونم. و آرزومندم این نوع برنامه ها را ادامه دهند و ادامه یابند و باشند و بپایند.

 

 

مهری بهفر

شاهنامه پژوه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *