پس از پایان نخستین دوره‌ی جشنواره‌ی ملی عکس شاهنامه که به کوشش باشگاه شاهنامه‌پژوهان، هفته‌نامه‌ی امرداد و باشگاه نقالان با بنیانگذاری و دبیری کورش جوادی در تهران, آرامگاه فردوسی, دانشگاه تهران و دبی برگزار شد، برخی از چهره‌های فرهنگی و پژوهشگران با نوشتن یادداشتهایی پشتیبانی خود را از این رویداد فرهنگی اعلام کردند. آنچه در ادامه می آید یادداشت سمیه ارشادی دکتری زبان و ادبیات فارسی و پژوهشگر شاهنامه است .

شاهنامه فردوسی به عنوان بزرگترین سند هویت ملی ما ایرانیان با تمام ابعاد و زوایای گوناگون، همه جانبه و شگرفی که در درون خود دارد سرشار از مفاهیم عبرت آموز و نجات بخش برای انسان عصر حاضر نیز هست؛ چراکه نقش این حماسه ملی در هوشیاری و آگاه سازی ایرانیان نسبت به هویت و میراث گذشته شان و همچنین زنده نگاه داشتن روحیه اتحاد و همبستگی فرهنگی و اجتماعی آنان انکارناپذیر است. بدیهی است که در این میان، نگاه خلاقانه و تیزبینانه هنرمندان سهم بسزایی در حفظ این اندیشه و پویایی آن در جامعه و همچنین در نوع نگاه اقشار گوناگون به این اثر مهم دارد.
در این راستا رویداد فرهنگی هنری «جشنواره ملی عکس شاهنامه» آثاری را به نمایش گذاشته که در بیشتر آن ها پویایی، تحرک، امید و سرزندگی فرهنگ و عناصر گذشته ایران، در مقابل انفعال، روزمرگی و فراموشی انسان معاصر نسبت به گذشته غنی و پربارش خودنمایی می کند. انسانی که در دنیای مدرنیته و عناصر زندگی مدرن فرو رفته، اما به پیشینه تمدنی و فرهنگی خود بشدت نیازمند است و در این میان آنچه بیش از همه زنده است، پویاست و تحرک دارد «شاهنامه» است. این نگاه به ویژه در عکس جناب آقای علیرضا آزادکیا دیده می شود که فردوسی و اثر بی بدیلش را پس از قرن ها «هماره در اوج و جاویدان» به تصویر کشیده است.
نگاه متفاوت و جذاب عکس «نام این درس فردوسی» اثر جناب آقای محمدحسن باقری نیز دختری را در حال خواندن شاهنامه و پسرانی را که به خوانش او گوش سپرده اند نشان می دهد. این تصویر ناخودآگاه انسان را به یاد هویت زنان و دختران شاهنامه و آن نقش و تأثیری که بر روی مردان گذاشته اند می اندازد؛ همچنین ویژگی این تصویر آن است که بستر قدیمی و سنتی را که در جامعه امروز ما به دست فراموشی سپرده شده به خوبی حفظ کرده است.
در عکس «تندیس فردوسی در شهرک توحید سبزوار» اثر جناب آقای نعمت الله معینی امین، نیز با یک تضاد و تقابل بسیار جالبی روبه رو هستیم. در سمت راست تصویر، تندیس فردوسی بزرگ وجود دارد که بر بالای سرش یک فضای روشن تر، همراه با نوعی تحرک و پویایی موج می زند. روشنی موجود در این تصویر می تواند یادآور تأثیر و جایگاه نور در فرهنگ و اندیشه گذشته ایرانیان باشد و این عکس هنرمندانه در واقع به این نمادهای نور بر بالای سر فردوسی اشاره نموده و نوعی زیباسازی را ایجاد کرده است؛ بدین ترتیب تصویر سمت چپ را که فضایی تیره با چراغ های خاموش و صنعتی با دست مایه غربی است تحت الشعاع خود قرار داده؛ بنابراین در یک نگاه کلی، فضای این عکس، هرچند ابرآلود و مه‌گرفته است، اما آنچه بدان جان می بخشد نگاه متفکرانه و امیدبخش فردوسی به غنای فرهنگی تمدن ایرانی است؛ هر چند که بشر امروز گرفتار صنعتی شدن و غرق در فرهنگ بیگانه شده باشد؛ اما آنچه نجات بخش است توجه به هویت گذشته است که بخش عظیمی از آن را در شاهنامه می توان جستجو کرد.
در تصویر «آرامگاه فردوسی» اثر جناب آقای علی حسنعلی زاده نیز علاوه بر آنکه پیکره های نقش بسته بر روی دیوار در عین بی تحرکی سرشار از تحرک، پویایی و زندگی اند، یک تضاد و تقابل بسیار جالب «به جهت فاصله زمانی» هم دیده می شود. در یک سو بشر امروزی وجود دارد و در پشت سرش یک فرهنگ و یک هویت زنده و پویا خودنمایی می کند؛ گویی این پیکره ها احساس نیاز، دغدغه، علاقه و افتخار انسان های امروز را به شاهنامه و میراث گذشته با دقت می نگرند؛ چراکه شاهنامه پلی است میان انسان حاضر با گذشته اش که این مفهوم و نگرش در موضوع و هدف این جشنواره که نمود شاهنامه در زندگی ایرانیان است دیده می شود که هنرمندان عکاس ما هم تقریبا در تمامی عکس ها آن را به روشنی به تصویر کشیده اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *